FU××iNG life
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٤  

 

.

.

.

 

همه اتفاقات خوب درست زمانی اتفاق میافته که فکر میکنی خیلی بدبختی و ممکنه به آخرش رسیده باشی و تمام اتفاقات و بلا ها و مصیبت ها درست زمانی اتفاق میافته که به این فکر بیافتی که اشتباه میکردی و زندگی میتونه جنبه های خوبی هم داشته باشه .


 
فلان به فلان روزگار
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٥  

 

برای بعضیا دنیا خیلی دنیای کوچیکیه ، به طوری که اگر اراده کنن میتونن با جنیفر لوپز هم بخوابن*، اما نوبت ما که میشه این دنیا اینقدر بزرگ و بی سر و سامون میشه که حتی اگر ما طالب باشیم دختر خپل همسایمونم ببینیم موفق نخواهیم شد .

* از جمله خانم s.r که گشت و گشت و گشت و از بین این همه پسر تو دنیا آمد با اونی دوست شد که فلان ماست .


 
محرومیت 1
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦  

 

دلم میخواد بعضی وقتا این دخترای تپل چادری رو بغل کنم ، فشار بدم و ازشون تشکر کنم ، تشکر کنم که اگر اونا نبودن واقعا نگاه کردن به یک مانتو کوتاه دیگه چه لذتی میتونست داشته باشه .

پ.ن : اوووووووووووووووووف


 
favorite
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧  

 

وقتی یه مدت از کسی دور باشی ، معمولا کمی هم از تعصبت نسبت به اون کم میشه ، و وقتی بدون این تعصب به اون و به گذشته فکر کنی ، احتمالا خیلی چیزا یادت میاد و معمولا به این نتیجه  میرسی که طرف خیلی آدم گهی بوده و تو خبر نداشتی .

 

 


 
شانس ...
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩  

خانم مدیر عامل بعد از رو شدن رابطه نامشروعش با آبدارچی شرکت ، از شرکت اخراج شد ، در این بین جریان اختلاصی هم که به واسطه آشنایی با رئیس امور مالی تا به حال رو نشده بود برملاشد  و خانم بدشانس که پـست و پـول و پـارتی و پـردشو در نیم روز کاری از دست داده بود به حبس هم محکوم شد ... بیچاره .


 
حول حال و حول
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱  


از تفاوت های سال تحویل امسال برای من این نکته خیلی پر رنگه که اون دوتا گربه ها که هر سال سر سال تحویل تو حیات جفت گیری میکردن امسال نیستن .

انشالله که ما بتونیم لااقل به اون گربه ها برسیم .

امسال من برنامه های زیادی دارم که الان یادم نیست ، احتمالا دقیقا بعد از تحویل سال بهم الهام میشه ، ولی امسال سال موشه و احتمالا با چال کردن همراهه (هااا !!! )، و خوش میگذره
 نمیدونم ولی عید امسال دیگه اصلا حوصله ندارم ، باور نمیکنین ولی هنوز سفره هفت سینمونو ندیدم ، یه ماهی هم داریم که مال 5 سال پیشه ، عوضی مگه میمیره . 
خلاصه که عید هموتون مبارک ( هر چند این جمله دیگه خیلی کلیشه ای شده ) .


 
تله پاتی
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۸  
 
یه دست پاسور برمیداری ( ژوکر مهم نیست ) میری میشینی یه گوشه ، یه بر (خوانده شود :  bor) اساسی بهشون میزنی ، بعد  یه ورق برمیداری و سعی میکنی بدون اینکه اونو ببینی رنگشو حدس بزنی ( قرمز ، سیاه ) ،  ببین حدست تا چه اندازه درسته ، حالا پاسورو بده دست یکی دیگه بهش بگو یه ورق برداره و ببینه ، حالا تو سعی کن با نگاه کردن به اون شخص رنگ پاسور رو حدس بزنی ، اگر یکم حوصله کنی میبینی میزان حدسای درستت خیلی بیشتر از دفعه قبله ، این یکی از آزمون های تله پاتیه ( خوانده شود : تله پاتی )، درواقع شما به کمک مغز نفر دومه که تونستین امتیاز بالاتری کسب کنین ،
(استخراج و توجیه شده بوسیله خودم از کتاب نیروهای فوق طبیعی )

البته من نیروی مافوق طبیعی دیگری در وجود خودم کشف کردم من میتونم هر 52 تا ورق و حتی دو تا ژوکرش رو در دست بگیرم و دقیقاهر 54 تا رو برعکس حدس بزنم .نمیدونم چطور میتونم از این روش استفاده کنم ، دارم روش کار میکنم ولی جالب اینه که اگر مثلا بگم قرمز ورق سیاهه ولی اگر بخوام بگم قرمز و بگم سیاه ورق قرمزه ، من اسمشو میذارم تله سرویساتی  .

پ.ن : استفاده از پاسور اسلامی توصیه میشود .
 
NOD32 V3.551
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٥  

یکی از کارای لذت بخش دنیا آپدیت کردن آنتی ویروسه ، مخصوصا اگر این کار به سختی هم امکان پذیر باشه

احساس جالبی به من دست میده
اولا احساس میکنم که یه مشت آدم دکتر مهندس نشستن پشت سایته و از اینکه من افتخار بهشون دادم  و دارم از آپدیتاشون استفاده میکنم تا بر ضد ویروسای بی دین بجنگم در پوست خودشون نمیگنجن

دوم ویروسارو میبینم که افتادن به پامو میگن جون من بسه  .

پ.ن : من هیچ قبضی هم نمیبینم


 
crazy think 2 , real crazy
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۸  

تا حالا فکر کردین که ما برای فضایی ها فضایی هستیم ؟ مثلا یه سیاره ای هست که توش درباره ما فیلم میسازن ، ما براشون ناشناخته هستیم ، ما به نظرشون پیشرفته و خطرناکیم ؟

فکر کنین که یه روز ما اونقدر پیشرفته میشیم که بتونیم به سفرهای فضایی بین کهکشانی بریم ، بعد میریم و اون سیاره ای که توش ما آدم فضایی هستیمو پیدا میکنیم ، با کلی زحمت اونجا فرود میایم ، یه بیابونی میبینیم مثل بیابونای خودمون ، کلی درباره موجودات اونجا و اینکه چه سطح اطلاعاتی دارن بحث میکنیم .

از سفینه میایم بیرون تا یه دوری بزنیم ، یهو از اون دور میبینیم چند تا جونور دارن میان طرفمون ، با روی خوش و کمی ترس و تردید به استقبالشون میریم ، میبینیم یارو فضاییه یه میله گرفته دستش یه چیزایی رو زیر لب بلغور میکنه ، که چون ما زبونشونو نمیفهمیم متوجه نمیشیم.

 بعد ییهو میزاره دنبالمون که با میلهه بزنه بکشتمون ، ما هم با کلی زحمت از دستش فرار میکنیم و میریم تو سفینه خودمون ولی اون جونور زبون نفهم اینقدر با سنگ میزنه به صفینه ما که خراب میشه و ما با جون کندن دوباره پرواز میکنیم ، ولی از اونجایی که صفینه خراب شده در کنترل صفینه با مشکل مواجه میشیم و میافتیم توی یک چاله فضایی که مارو از این کهکشان خیلی دور میکنه ، بعد نجات پیدا کردن از اون سیاه چاله  با کلی بدبختی صفینه رو بعد از 3 ماه درست میکنیم و قصد میکنیم برگردیم روی اون جونورا با دقت و احتیاط بیشتر تحقیق کنیم .
از اونجایی که طبق قوانین فیزیکی اون چیزی که برای ما با این سرعتمون در فضا یکی دو روز بوده ، برای ساکنین سیاره مثل چندین سال بوده ،  الان باید چندین قرن در اون سیاره طی شده باشه حالا ما آدم فضایی ها قبل از فرود کمی درباره اون موجودات تحقیق میکنیم ، و بعدش برای اینکه هیچ مشکلی پیش نیاد خودمونو به شکل اونا درست میکنیم و یه روز پامیشیم میریم بینشون ، میبینیم همه جا شلوغه ، میترسیم که نکنه متوجه ما شده باشن ، نکنه اینقدر پیشرفت کرده باشن که میدونستن ما داریم میایم بینشون ، میریم بین جمعیتشون ، اولش یکم ترس داریم ولی همش کنجکاویم که ببینیم اینجا چه خبره ؟  
بعد ببینین یکیشون داره گل میماله به سرش ، یکیشون داره چاقو میزنه تو سرش ، اون یکی داره خودشو با میله میزنه ، اون یکی دهنشو نیم متر باز کرده داره  داد میزنه ، یکی دستشو میکوبه تو سینش ، اون یکی جفت پا میزنه تو سرش ، اونوقت شما همونجور مثل گاو ( که البته یک جونور زمینیه ) دارین نگاشون میکنین ؟ ، خب معلومه که اونا بالاخره  متوجه شما میشن ، اونها به هر حال موجودات باهوشین ، خلاصه دوباره میزارن دنبالتون و شما برمیگردین فضا تا از این بالا روشون مطالعه کنین ، بعد در حین مطالعاتتون متوجه بشین که اونا دارن برای یک شخص خاص که چند هزار سال پیش مرده مراسمی رو اجرا میکنن ، کسی که برای اونا خیلی با ارزشه بعد به طور اتفاقی متوجه بشین که این کسی که اینا اینقدر دوستش دارن همون گاگولیه که 3 ماه پیش میخواست شما رو بکشه !

 با این که دوست دارین بمونین ولی به خاطر مشکلات صفینه مجبورین برگردین به پایگاه فضایی  ولی توی ذهنتون همیشه به اینکه موجودات پیشرفته تر و باهوش تری هستین میبالین شدین ، یه لیوان آب میخورین زیر لب میگین : سلام بر حسین


 
crazy think
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۸  


تا حالا به این فکر کردین که اگر یه بمب بخوره به زمین ، و همه نابود بشن ، تکلیف خدا چی میشه ؟، اصلا  چه معنایی میتونه داشته باشه ؟ تا حالا فکر کردین که یه مریخی سبز ممکنه بیاد توی زمینی که دیگه وجود نداره ، بعد بره لب چشمه و یه جرعه آب بخوره و زیر لب بگه سلام بر حسین !